بی دست مشق نامت می نویسیم
سالهاست در این خاک جان گرفته از خاطر و خیال روشن تان، ما مردم هر درد را تاب آورده و ستم را برنتابیده، چون برکه های باران ندیده و گل های چشم به ابر و آسمان دوخته، غم علقمه را می نوشیم و غیرتت به سان بلند بیرقی در جنبش جانمان می بخشد. سالهاست «منبر»ها «مناره» بیداری و رهایی شده اند و «تکیه» ها به تو «تکیه» می کنند و «حسینیه» ها در «حسرت» شهامت و شکوه تواَند.