یک روز خوب
یا الله
با این امید از خواب بیدار می شم که پرده رو کنار بزنم تا گلها روزشون رو شروع کنن ، این عذاب وجدان که یکی دوساعتی هم هست که از افتاب گرفتنشون موندن به خاطر دیر بیدار شدنم ، بیدارم میکنه ...
بعد از صبحانه خوردنم سراپا پر از شورم که یه کاری رو شروع کنم ، اگر به سنم می خورد بالا و پایین می پریدم ، گاهی هم می پرم ، به این فکر می کنم چرا وقتی که خوابگاه بودم این همه شور نداشتم ، اگر داشتم و درس می خوندم چه اینده ای نصیبم می شد !! بی خیال ، جارو برقی رو بردامی دارم و خاکی که همیشه بخاطر گلدون تو خونه هست رو جارو میکنم ، بعدشم یه سر می رم تو خیابون و به بقیه نگاه میکنم ، گاهی هم دپرس برمیگردم وقتی یه پسر بچه رو توی لباس فقر می بینم ...
بارها یک روز خوب رو تجربه می کنم وقتی عمق لحظه رو درک میکنم ، زندگی ام طعم زیبایی رو به خودش گرفته هرچند که چیزی توش تغییر نکرده ...
اما هنوز هم جای اراده کمه !!!
منبع:www.negareyeto.blogfa.com