/ اسنادی از کُردبودن میرزا کوچک خان
تبار رَشْوندى (رَشْوند، رَشْوانلو) میرزا کوچک خان جنگلى / اسنادی از کُردبودن میرزا کوچک خان
رَشْوند (ریشوند، رَشْنو، رَشْوانلو) یکی از ایلهای بزرگ کُرد است که در غرب و شمال و شرق (خراسان، کُرمانج) و مرکز ایران و نیز در مناطق کُردنشین کشورهای سوریه و ترکیه پراکندهاند. رَشْوند یکی از شاخههای ایل بزرگ زعفرانلو است.
عنایت الله مجیدی (رئیس کتابخانه مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی)
تبار رَشْوندى میرزا کوچک خان جنگلى (۱۲۶۰- ۱۱ آذر ۱۳۰۰ش) – دانلود فایل Pdf این پژوهش
اَلَموت، در جنوب دریای کاسپین و در جوار شهرهای شمالی ایران به ویژه شهرهای گیلان قرار دارد. به عبارت دیگر، الموت، از راه سه هزار و دو هزار به شهسوار در شرق، و از راه قدیمی انبوه ـ دیلمان به لاهیجان و رشت در غرب، با تمامی شهرها و قصبات درون این خطه جغرافیایی از شمال ایران همجوار است و بنا بر شواهد، از زمان های دور تاکنون با مردمان آنجا دارای ارتباط و خویشاوندی بوده است. بی تردید این همجواری و موقعیت خاص جغرافیایی منطقۀ الموت، از توجه نیروهای نهضت جنگل دور نمانده بوده است و تاثیرپذیری مردم این سامان از آن نیز امری طبیعی به نظر می آید. درخور توجه است که به سبب همین موقعیت جغرافیایی منطقه الموت و نزدیکی آن با فعالیت نهضت جنگل در گیلان شرقی،بخشی از قوای سپهسالار تنکابنی ــ برای حفظ امنیت در مناطق مورد علاقۀ خود در شمال ــ و نیز قوای دولت مرکزی برای درهم شکستن نهضت جنگل در مناطق همجوار با الموت از طریق همین منطقه به شمال ایران گسیل شده است؛۱ اما جای بسی دریغ است که تاکنون حتی یک تک نگاری محققانه و جامع به قلم پژوهشگران درباره نقش این منطقه و نهضت جنگل ارائه نشده است.
اگر گزارشهای روزانۀ عین السلطنه قهرمان میرزا سالور حاکم الموت به دست ما نرسیده بود، بی گمان بخشی ــ نزدیک به نیم قرن ــ از تاریخ مردم این منطقه که به همین دوره مربوط می شود، یکسره در ابهام فرو مانده بود. از گزارش این حاکم قاجاری اجمالا دو شخصیت یا جریان در ارتباط با نفوذ جنبش جنگل در الموت باز شناخته می شود:
نخست، امیر اسعد خلعت بری، فرزند محمد ولی خان سپهسالار تنکابنی، که مقر حکومت او در رودبار الموت بود و به سبب هم ولایتی با میرزا کوچک خان و حفظموقعیت و منافع خود در رودبار و شمال ایران، سرانجام خود را به همکاری و هم سویی با میرزا ناگزیر می دیده است.
دوم، عین السلطنه قهرمان میرزا که به سبب اختلافات مِلکی با مردم منطقه، می کوشید تا حوزۀ حکومتی خود را از جریان نهضت جنگل دور نگاه دارد. این معنا از نوشته های او به روشنی فهمیده می شود. به رغم این دو جریان، نشانه هایی از ارتباط و همکاری نزدیک برخی از مردم رودبار الموت با این نهضت و نقشی که ایفا کرده اند در دست است.۲
پس از این مقدمۀ کوتاه، به موضوع این گفتار، یعنی انتساب تبار میرزا کوچک خان به طایفۀ کرد رشوندِ الموت می پردازم که نخستین بار و در مقدمۀ کتاب مجمل رشوند، به اشارتی دربارۀ آن اکتفا کرده بودم؛۳ اما اکنون با یافتن چند منبع معتبر، به نظر می رسد طرح مطلب و داوری در بارۀ این انتساب، امکان پذیر شده است. گزارشهای مربوط، با رعایت ترتیب تاریخی، نقل و بررسی می شود.
نخستین گزارش در باب «تبار رشوندی میرزا کوچک خان» از آنِ عین السلطنه قهرمان میرزا سالور (۱۲۵۰-۱۳۲۴ش) فرزند عبدالصمد میرزا عزالدوله، برادر بزرگ ناصرالدین شاه قاجار، است. او از ۱۳۱۲ تا ۱۳۵۵ق حاکم و مالک ۴۴ آبادی از بخش الموت بود،۴ عین السلطنه در روزنامۀ خاطرات مفصل و سودمند ده جلدی خود، که آن را در مدت اقامت در الموت به رشتۀ تحریر کشیده است و از مهم ترین منابع مربوط به وقایع سالهای (۱۲۹۹-۱۳۶۴ق)۵ به شمار می آید، ضمن بیان اخبار منطقه، وقایع نهضت میرزا کوچک خان و تأثیر آن را در این خطه با دقت ضبط و گزارش کرده است و از این جهت مرجعی یگانه است.
چنانکه گفته شد ظاهرا عین السلطنه از انتشار اخبار مربوط به میرزا در الموت که به نظر او به نا امنی در منطقه دامن می زد و بر مشکلات او می افزود، ناخشنود بوده است. وی ضمن وقایع ۱۶ جمادی الثانی ۱۳۳۶ق با عنوان «میرزا کوچک خان رشوند است» چنین می نگارد: «در رودبار که رفتم گفتند میرزا کوچک خان اصلا رشوند است؛ از رشوندهای رودبار که سابقا جمعی از آنها به رشت رفته توطن اختیار کردند، لیکن خودش مایل نیست به این سمت معرفی شود. این مسئله را هم سالار سعید (رشوند) ز رشوندهای رشت کشف نموده بود. من به میرزا اسحق۶ قسم دادم به رشوندهای الموت نگوید که این هم مزید بر علت خواهد گردید. من همین قدر می دانم هر آشوبی، هر انقلابی، هر هرزگی، هر جنگی در ایران واقع شود من و الموت و الموتی از آن مستثنی نمی باشیم و آخرش نصیب و قسمتی به ما عاید می شود.»۷
ظاهرا اهمیت این خبر خاص، از نظر تیز بین مصححان روزنامۀ خاطرات عین السلطنه دور نمانده است، به طوری که ایرج افشار در مقدمۀ سودمند خود ضرورتا آن را برجسته ساخته و آورده است: «بخش عمده ای ازین جلد به حوادث جنگل یعنی نهضت میرزا کوچک خان اختصاص دارد. طبق نوشته ای از همین کتاب میرزا کوچک خان از مردم رشوند بود.»۸
دومین گزارش ارزشمند از آن میرزا حسین خیاط ــ فرنیای قزوینی ــ (۱۲۵۴-۱۳۲۰ش) است. او از مبارزین انقلاب مشروطیت، عضو حزب دموکرات و حزب سوسیالیست بود. افزون بر این از نخستین یاران نزدیک میرزا کوچک خان جنگلی و از اعضای هیئت اتحاد اسلام آن نهضت به شمار می رفت که از آغاز تا پایان نهضت جنگل با میرزا کوچک خان پیوسته همکاری داشت و از چهره های برجستۀ این نهضت به شمار می آمد. او از دوستان عارف قزوینی نیز بود و به خواست او به رودبار لموت سفر کرد و اطلاعاتی دربارۀ مراغیان ــ که عارف با آن طایفه منسوب است ــ برایش فراهم آورد و از همین منطقۀ رودبار به نهضت جنگل پیوست.۹ میرزا حسین خیاط در خاطرات خود، که در ۱۳۱۲ش آن را به رشتۀ تحریر کشیده، آنجا که فرجام تلخ میرزا کوچک خان را گزارش می کند، موضوع خویشاوندی وی با رشوندهای رودبار را بی ابهام و صریح چنین متذکر می شود: در تاریخ چهارم ربیع الثانی سال ۱۳۴۰ق خبر رسید که میرزا کوچک خان هنگام تصادم با قوای مهاجم دولت ایران، در کوره های ییلاق بین ماسال و خلخال از زحمت سرما دارفانی را وداع گفت، و سر او را خلخالیها از بدن جدا کرده و به طهران می برند؛ و پس از تحقیق معلوم شد که جسدش را در قریۀ خانقاه خلخال مدفون ساخته اند. بلی عاقبت کوزه در راه آب خواهد شکست. میرزا کوچک خان اسمش میرزا یونس، پسر میرزا بزرگ از طایفۀ رشوند، از اهالی بلوک رودبار قزوین است. تولدش در سال ۱۲۹۸ در محلۀ اوستاسرای رشت، وفاتش در سال ۱۳۴۰ق واقع شد.»۱۰
سومین گزارش از آنِ سید محمد (بن هبه لله بن علامه میرزا سیدرفیع حسینی قزوینی) الموسوی القزوینی معروف به بحرالعلوم (تولد ۱۲۹۶ق) است. تا آنجا که جست وجو کرده ام، او صاحب چند اثر است، از جمله: رسالۀ شریفۀ ولایت،۱۱مواهب القدسیه،۱۲ حوادث الایام،۱۳ نخبه آتشکدۀ تبریزی،۱۴ رسالۀ اوزان البلدان،۱۵ رسالۀ اوکیان،۱۶ و تاریخچۀ میرزاکوچک خان.۱۷
سیدمحمد بحرالعلوم در کتاب تاریخچۀ میرزاکوچک خان مدعی است که شاهد وقایع داستان میرزاکوچک خان بوده است و یا مطالب کتاب خود را از مدارک معتبر در ۲۵ ربیع الثانی ۱۳۷۰ق فراهم آورده و تحریر کرده است.۱۸ لازم به یادآوری است که او نسبت به میرزا کوچک نظر خوبی نداشته است. اینک گزارش بحرالعلوم:
«میرزاکوچک خان پسر میرزا بزرگ و میرزابزرگ پسر میرزا یونس است. میرزا یونس اصلا از ایل رشوند بوده که یکی از ایلات پست مختصر قزوین به جانب الموت می باشد؛ و میرزا بزرگ که از عهد پدر در قزوین می زیسته، در عصر میرزا عبدالوهاب مستوفی به شهر رشت رفته داخل در خدمت وی شد و از قصبه فومن دختری بگرفت. از او چند فرزند ذکور و اناث به وجود آمد و پسر بزرگتر را به اسم پدر خود یونس نامید و چون بیشتر اوقات وی را کوچک آقا و میرزا کوچک می خواندند، لذا مردم نیز تبعیت کرده نام اصلی او مهجور و به نام مزبور مشهور گشت.»۱۹
دربارۀ نوشتۀ بحرالعلوم چند نکته درخور توجه است:
۱. میرزاکوچک خان، نام خود را از نام پدربزرگش که یونس بوده گرفته بوده است؛
۲. مادر میرزاکوچک خان اهل فومن بوده است؛
۳. زمان هجرت میرزا بزرگ ــ پدر میرزا کوچک ــ از قزوین یا الموت به رشت به عهد میرزا عبدالوهاب مستوفی رشتی۲۰ باز می گردد.
حال با توجه به اطلاع اخیر، ببینیم میرزا بزرگ در چه تاریخی به رشت رفته بوده است؟
میرزا محمد حسین گیلانی معروف به میرزا آقا بابا رشتی از ۱۱۸۳ تا ۱۲۱۲ق در شمار کارگزاران (در مقام نیابت و وزارت) امیر هدایت لله خان فومنی و امیر سلیمان خان اعتضادالدوله حکمران گیلان قرار داشت. در میانۀ همین سالها میرزا عبدالوهاب خان مستوفی رشتی در سایۀ حمایت میرزا آقا بابا استیفای حقوق دیوانی را در شهر رشت بر عهده داشت. از محرم ۱۲۱۲ق، پس از برکناری میرزا بابای رشتی، میرزا عبدالوهاب خان مستوفی به جای او زمام امور رشت را در دست گرفت. او به کمک دو داماد دیگر میرزا بابای رشتی یعنی حاج یوسف خان (کلانتر کل ولایات گیلان) و حاجی ملا میرزا حسین (از علمای بزرگ منطقه) صاحب نفوذ و قدرتی شد. خدمات و آثار بر جا مانده از او (مسجد، مدرسه و تکیه) حکایت از این دارد که زمانی طولانی در آن مقام باقی بوده است. مثلا در موضوع قتل کاظم خان حاکم ماسال در ۱۲۷۷ق دخالت او در استیفای حقوق دیوانی ماترک مقتول نشان دهنده حضور و تصدی وی در دیوان رشت است.۲۱ از این تاریخ به بعد اطلاعی از سرنوشت او نداریم. با توجه به تاریخ تولد نخستین فرزند میرزا بزرگ، یعنی میرزا کوچک خان در ۱۲۹۸ق و اینکه به فرض هنگام تولد میرزا، پدرش بیست ساله بوده، شاید بتوان گفت تاریخ رفتن میرزا بزرگ از الموت یا قزوین به رشت و اشتغال در دیوان استیفای آنجا در خدمت میرزا عبدالوهاب خان مستوفی، بعد از ۱۲۸۰ق بوده است.
چهارمین خبر دربارۀ تبار رشوندی میرزا کوچک خان، نظر محمد رحیم خان رشوند سرداری (۱۲۹۵ـ۱۳۸۵ش) است. وی که از معتمدین رشوند به شمار است و خاطرات بسیار سودمند او هنوز به چاپ نرسیده، معتقد است که طایفه میرزایی (طایفۀ میرزاکوچک خان) یکی از طوایف رشوند رودبار الموت است که از شهرستان رودبار به رشت رفته اند.۲۲
پنجمین روایت متعلق به اشرف الملوک رشوند۲۳ (متولد ۱۳۲۶ش)، فرزند محمدرحیم خان رشوند سرداری است. وی که در باب خانواده و طایفۀ رشوند رودبار، از زمان محمد زمان خان تا هم اکنون اطلاعات ارزشمندی در حافظه دارد، معتقد است میرزا بزرگ رشوند پدر میرزا کوچک خان، از رشوندهای روستای شهرستان رودبار الموت است و با یکی از رشوندهای همین آبادی ازدواج کرده بوده است؛ و یکی از نوادگان میرزا بزرگ نیز به نام کبری خانم در عمارلو با عموزادۀ سالار نصرت عمارلویی عقد ازدواج بسته بوده است.
نظر احمد مجاهد ــ مصحح کتاب مجموعه آثار فارسی احمد غزالی ــ را بر این گزارشها می افزاید که معتقد است در یکی از نخستین خبرنامه های نهضت جنگل، گزارشی در باب احوال و خاندان میرزا کوچک خان و انتساب او به ایل کرد رشوند الموت دیده و خوانده است که امیدوارم روزی بدان دسترسی پیدا کنم.
نکتۀ دیگری که در پایان ذکر آن را بی فایده نمی بیند این است که از گزارش سیدمحمد بحرالعلوم برمی آید که نام یونس، نخست نام پدربزرگ میرزا کوچک بوده است و چون میرزا زاده شد نام پدربزرگش را بر او نهادند.
لقب «میرزا» هم که در آغاز نامهای این خانواده دیده می شود باید به سبب داشتن سواد و خط خوش بوده باشد که می توانسته اند در دستگاه میرزا عبدالوهاب مستوفی رشتی نقش دبیری و منشیگری را ایفا کنند. در شرح احوالی که محمدعلی خان رشوند از خود نوشته است، مطلبی است که با سه موضوع ــ یونس، میرزا و میرزایی ــ ارتباطی برقرار می سازد. با هم می خوانیم: «… از رودبار شهرستان از راه بهرام آباد به شهر [قزوین] رفته [پیرامون سال ۱۲۳۷ق] در مدرسۀ مولاویردی خان با دو نفر نوکر از ولدان میرزا شعبان که یکی از نوکر شده بودند و یکی میرزا یونس نام خوشنویس هم درس خود ساخته …»۲۴
با فرض که این میرزا یونس خوشنویس پدربزرگ میرزا بزرگ باشد که از لحاظ زمانی هم درست می آید، آن وقت میرزا شعبان جد میرزا کوچک خان خواهدبود و این نکته ای است جدید.
و اما این گزارش که ارتباطی دیگر با موضوع مورد بحث برقرار می سازد:
طایفه های فانفین رودبار الموت: مشهدی شعبانعلی میرزایی که از طایفۀ میرزائی است و معتمد قریۀ فانفین است (در ۱۳۴۱ش).»۲۵
و این خبر یادآور سخن محمدرحیم خان رشوند است، آنجا که می گوید طایفۀ میرزائی رودبار شهرستان ــ منسوب به میرزا کوچک خان ــ از طوایف رشوند است.
امیدوارم این تحقیق مختصر مایه و انگیزه ای برای علاقه مندان به جست و جو در این موضوع تلقی گردد و با جستجو در میان اسناد و اوراق به جا مانده دربارۀ خانوادۀ میرزا کوچک خان، اطلاعات دیگری بیابند و در اختیار محققان و مشتاقان بگذارند.
اسناد و مدارک:
دستنوشت کتاب من و آزادى تألیف میرزا حسین خیّاط، ص ۲۹